به دنبال تو می گردم
گفتار بزرگان
براي انسان فقط يك نعمت خدايي موجود است و آن علم است و براي او تنها يك
بدبختي موجود است و آن بي علمي است "سقراط"
دشمنان بسيار با من ستيز كردند اما هيج كس را دشمن تر از نفس خويش نيافتم
"بزرگمهر"
در ميان دو تن دشمني ميفكن كه ايشان چون صلح كنند تو در ميانه شرمساري باشي
"سعدي شيرازي"
نيك بخت ترين مردم كسي است كه كردار به سخاوت بيارايد و گفتار به راستي
"بو علي سينا"
بايد لب فرو بست و باز و گشود و كار كرد و دم نزد و يقين نمود كه كليد طلايي
كاميابي كار و كوشش است "بزرگمهر"
اي كاش مي شدآنقدرخوب بود كه فرصت خوب بودن را ازديگران گرفت،
و اي كاش مي شد كه آنقدر از بديها دور مي شديم كه ديگر هيچگاه دست
نا زيباي بديها به ما نمي رسيد، چرا كه من هنوز باور دارم كه مي توان
بهتر زيست. در راه متعالي شدن شرط اول قدم آنست كه باران باشيم، باران
با سخاوتي كه هم بر كويرمي بارد و هم در دشت سرسبز، آري اينگونه مي توان
بهترزيست ،عاشق تر ماند، شاعرتر شد و در نهايت جاودانه شد

افسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي مي كنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي مي كنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه ميكشيم
......در انتهای تنهایی خویش ... بین ماندن و رفتن ... بین بودن و نبودن ... بین نیاز و
استغنا ... بین خاموشی و فریاد ... رفتن را برمیگزینی !
حسی گنگ و نامفهوم با معنایی به وسعت اندوه تو را در بر می گیرد و بغضی خاموش
گلویت را می فشارد. میشکنی ... میشکنی و از مرور خاطره ها خیس میشوی !
می دانی در زیر لایه های سکوت و فراموشی خواهی پوسید . می دانی در زیر لایه های
سکوت و فراموشی خواهی پوسید.
می دانی در چشم این رهگذران غریبه مهجور خواهی ماند. آری خوب می دانی
که از خستگی حرف های بر دل مانده مچاله خواهی شد ... ولی رفتن را بر می گزینی.
می دانی دوباره باید پشت این حصارهای تودرتو خالی برای بودن تلاش کنی و باز با این
روزمرگی بیهوده بجنگی اما رفتن را بر می گزینی!
می روی و سکوت پیشه می کنی و آنقدر غرق در این سکوت می شوی که می خواهی
سکوتت را فریاد کنی! .... با تمام وجودت فریادکنی! .... با تار و پودت!
پس دوباره باز میگردی .... ولی می دانی آری خوب می دانی که سکوت را نمی توان فریاد زد.
و ای کاش کسی معنای این سکوت ا می فهمید!
*****
ای مهربانم چه زيباست به خاطر تو زيستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن. آنروز که مهمان قلبم شدی ، خوب به ياد دارم ، روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد. روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت... و آنروز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ، دانستم ، دير زمانيست كه مي شناسمت... روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش اورا چون پروردگارت بپرست ، عزيز بدارش و تا سرحد مرگ دوستش داشته باش ... يادم هست آن هنگام كه عاشقت شدم باخود پيمان بستم كه ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد ، نگاهي نكنم ، پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زيبا و سيماي دلرُباي تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم ... پشيمان نباشم كه چرا آنگونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم ، پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ، عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي عاشقانه ام ... واينك نيز ، همچنان ، بر عهد خود وفادارم و پيماني دوباره مي بندم كه خورشيد نگاهم بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند و بر هيچ كس جز تونتابد ... عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هركس مخفي خواهم كرد تا دور از چشمانت كسي آندو را از من نگيرد . و اينك بر بُلنداي قله ي عشق و صداقت نام تورا فرياد مي كنم ، اميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد و گذر ثانيه ها ، افزاينده ي مهر و محبتم به تو باشد . مي خواستم زيباترين كلام را به ياري بگيرم ، تا صميمانه ترين عشق ها را تقديمت كنم ، ذهنم ياري نكرد . پنداشتم كه ساده نوشتن چون ساده زيستن زيباست ، پس ساده و بي تكلف مي گويم : دوستت دارم
*****
عشق صداي فاصله هاست صداي فاصله هايي كه غرق ابهامند
نه صداي فاصله هايي كه مانند نقره تميزند وبا شنيدن يك هيچ ميشوند و كدر
دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست
عاشق هميشه تنهاست هميشه تنها
*****
دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست یک کم از طلای خود حراج می کنی؟ عاشقم با من ازدواج می کنی؟ اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی! تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی! توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زبا له می شوی پس برو و بی خیال باش عاشقی کجاست ! تو فقط دستمال باش... دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست گریه کرد و گریه کرد در تن سفیدو نازکش دوید خون درد آخرش دستمال کاغذی مچاله شد مثل تکه ای زباله شد او ولی شبیه دیگران نشد چرک و زشت مثل این و آن نشد رفت اگرچه توی سطل آشغال پاک بودو عاشق و زلال او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت چون که در میان قلب خود دانه های اشک داشت
*****
براي تو مي نويسم .... براي تويي كه تنهايي هايم پر از ياد توست... براي تويي كه احساسم از آن وجود نازنين توست... براي تويي كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... براي تويي كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردي... براي تويي كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردي... براي تويي كه هر لحظه دوري ات برايم مثل يک قرن است...
*****
برای کسی که تو را دوست دارد سبد سبد ستاره بفرست.برای کسی که دل نگران توست به روی یک گل پیام بنویس.برا دستهایی که نزد خدا برای تو دعا می کنند ؛بوسه بزن.برای قلبی که برای تو بی قرار است یادگاری بفرست.به خودت بیا و او را دریاب؛او به تو محتاج است همان گونه که گیاه به خاک و آسمان به خورشیدمحتاج است.کسی را که به وسعت تنهایی هایش تو را دوست دارد تحقیر مکن.برای دل عاشق او شمع نذر کن.ثا نیه ها را متو قف کن.برای کسی که در انتظار توست عشق را باور کن. همان طور که بهاران را باور کردی او را باور کن و بگذار که چون آرش کمان دار عشق تو باشد.
*****
دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست یک کم از طلای خود حراج می کنی؟ عاشقم با من ازدواج می کنی؟ اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی! تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی! توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زبا له می شوی پس برو و بی خیال باش عاشقی کجاست ! تو فقط دستمال باش... دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست گریه کرد و گریه کرد در تن سفیدو نازکش دوید خون درد آخرش دستمال کاغذی مچاله شد مثل تکه ای زباله شد او ولی شبیه دیگران نشد چرک و زشت مثل این و آن نشد رفت اگرچه توی سطل آشغال پاک بودو عاشق و زلال او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت چون که در میان قلب خود دانه های اشک داشت.
انسان ها ساخته مي شوند ؛ پس تا دمي باقي است از لحظات و سخنان ديگران عبرت بگيريم :
عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )
***
محبت را به هيچ چيز تشبيه نتوان كرد زيرا كه هيچ چيز دقيق تر و لطيف تر از محبت نيست. (سمنون محب)
***
عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي آيد . (بوبن)
ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است . (آلبرت کامو)
***
اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. (مارکز)
***
شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید. (کیم وو چونگ)
***
عشق، افسر زندگی و سعادت جاودانی است. (گوته)
***
عشق نور است که هرچه را در مسیرش قرار بگیرد - از جمله قلب ها را - از خود روشن می سازد. (باربارا دی آنجلیس)
***
عشق همانند مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند. (باربارا دی آنجلیس)
***
آنان که از خود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت خود می کشانند. (باربارا دی آنجلیس)
***
عاشق هر که هستید ، با وفاداری به او عشق بورزید. (باربارا دی آنجلیس)
***
تنها با عشق میان دلهای شماست که عشق میان شما عمق و استحکام واقعی خود را نشان خواهد داد. (باربارا دی آنجلیس)
به هر که دوست میداری بیاموز که
عشق از زندگی کردن بهتر است
وبه هر که دوست تر میداری بچشان که
دوست داشتن ازعشق برتر!

روي شنهاي نرم موجي سرد
مي كشد سينه مي شود خاموش
مثل عاشق كه چون به يار مي رسد
روي پا هايش مي رود از هوش










آن سوي ستاره من انساني مي خواهم
انساني كه مرا بر گزيند
انساني كه من او را بر گزينم
انساني كه به دستهاي من نگاه كند
انساني كه به دستهايش نگاه كنم
انساني در كنار من
تا به دستهاي انسانها نگاه كنيم
انساني در كنارم اينه اي در كنارم
تا در او بخندم تا در او بگريم
شاملو
بردريچه ي قلبم نوشتم اين جا خانه ي توست " جايي که خانه ي توست سراي هيچکس نيست" بر دريچه ي قلبم نوشتم ورود ممنوع" به چشمانم اموختم چگونه بنگرد هر ان دم که در مشغله ي نگاه ها سرگردانند" به چشمانم درس پاکي و صداقت را ياداور شوم" هر ان دم که در درياي نگاه هاي نا پاک و دروغ موج مي ز نند" به چشمانم اموختم در زاويه ي ديد هيچکس جز تو نباشد" هر ان دم که بين ما هزاران چشم است
وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستم رو بالا گرفتم گفتم: يك بخش.
اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه: عطش ديدن تو.....شوق با
بودن.....و اندوه بي تو بودن.
مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا،مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند،مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق
هرگز به دنبال کسي نباش که با او زندگي کني به دنبال کسي باش که بدون او نتواني زندگي کنی
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضیا از چشمت جاري ميشه
آنان که از خود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت خود می کشانند. (باربارا دی آنجلیس)
بيش ترين سکوتم ترانه اي است براي تو همان نفسم که رود و برايد براي تو لحظات مستيم براي تو و من باز سکوت ميکنم براي تو
غروب شد خورشيد رفت آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جستجو مي کرد ناگهان ستاره اي چشمک زد آفتابگردان از خجالت پژمرد آري گلها هيچ وقت خيانت نمي کنن
سرنوشتم را نوشتم با دو خط زيبا نوشتم از انجا تا بدين جا نوشتم پر از سر در گمي ها نوشتم بي تو وبا تو نوشتم بر سر در ميخانه مستان نوشتم رها از رنج ها نوشتم به دور از تنهايي ها نوشتم در ورق عشق نوشتم رو به خورشيد نوشتم هر انچه که نوشتم اي خداي من اندوه من از اين است که......
تمام لحظه هاي من جا مانده اند پشت باغ اساطيري عشق..رو به پنجره احساس..پشت به کاجهاي هميشه سبز..کنار تلنگرهاي ابشار ارزو..وتمام ثانيه هاي من در راهند وبا عبور نسيم لابلاي باغ موهايم و هم قدم شدن بادهاي بيکار خواهند رسيد. اما چه دير! من از اين همه انتظار به تنگ امده ام. ميدانم وقت شکفتن گلهاي نيلوفر در مرداب انديشه ام رسيده است و مرداب هنوز نه چادر زدن خيالي سبز را ميشناسد و نه زيبايي بي ادعاترين گل جهان را..کاش پيچيده ترين ورد فراموش شده ی ساحران يادم مي ماند
نمی خواهم صفای زندگی را اگر خواهد مرا تقدیر بی تو
چه شبهایی به تو دل بستم ای عشق که پا بند نگاهت هستم ای عشق
نگفتم عاشقی کار دلم نیست عجب کاری تو دادی دستم ای عشق
روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي كردند
شادي ، غـــم ، غرور ، عشق و... روزي خبر رسيد
كه به زودي جزيره به زير آب خواهد رفتپس همه ساكـنــيــن جزيره قايقهايشان را مرمت نموده و جزيره را ترك كردند
اما عشق مايل بـــــود تا آخرين لحظه باقي بماند
چرا كه او عاشق جزيره بود
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت
عشق از ثروت كه با قايقي با شكوه جزيره را ترك ميكرد
كمك خواست و به او گفت : آيا ميتوانم با تو همسفر شوم.
ثروت گفت :
خير نمي تواني من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايــــقــــم دارم
و ديگر جايي براي تو وجود ندارد.
پس عشق از غرور كه با يك كرجي زيبا راهي مكان امني بود كمك خواست
عشق گفت:
لطفا كمك كن و مرا با خود ببر
غرور گفت :
نميتوانم ، تمام بدنت خيس و كثيف شده و قايق مرا كثيف ميكني .
غم در نزديكي عشق بود
پس عشق به او گفت:
اجازه بده تا من با تو بيايم .
غم با صدايي حزن آلود گفت:
آه عشق من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم.
پس عشق اين بار به سراغ شادي رفت و او را صدا زد
اما او آنقدر غرق در شادي و هيجان بود
كه حتي صداي عشق را نيز نشنيد.
ناگهان صدايي مسن گفت:
بيا عشق من تو را خواهم برد .
عشق آنقدر خوشحال شده بود كه كه حتي فراموش كرد
نام يار ديگرش را بپرسد و سريع خود را داخل قايق او انداخت
و جزيره را ترك كرد وقتي به خشكي رسيدند
پيرمرد به راه خود رقت و عشق تازه متوجه شد
كه چقدر به پيرمرد بدهكار است چرا كه او جان عشق را نجات داده بود .
عشق از علم پرسيد :
او كه بود ؟
علم پاسخ داد :
او زمان است .
عشق گفت :
زمان؟
اما چرا به من كمك كرد؟
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت :
زيرا تنها زمان قادر به درك عظمت عشق است
انسان ها ساخته مي شوند ؛ پس تا دمي باقي است از لحظات و سخنان ديگران عبرت بگيريم :
جملاتی از پائولو کوئلیو
همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم , اما فقط راهی را می پیمائیم که به آن عادت کرده ایم .
تنها راه یافتن راه حل صحیح , شناختن راههای نادرست است .
با آگاهی از مرگ , انسان می تواند بسیار شجاع تر باشد و در فتوحات روزانه اش بسیار پیشتر برود , چون چیزی برای از دست دادن ندارد...چون مرگ اجتناب نا پذیر است .
بزرگترین گناه ممکن پشیمانی است .
کار هنگامی کامل است که به مقصود رسیده باشد .
پیش از آنکه دستت بتواند شمشیرت را بگیرد , باید کشف کنی که دشمنت کجاست و چطور باید با آن برخورد کنی شمشیر تنها ضربه می زند , اما دستت پیش از فرود آمدن ضربه , پیروز می شود یا شکست می خورد .
راز هر پیروزی , ساده ترین نکته جهان است : بدانیم با آن چه می کنیم .
جملاتی از گابریل گارسیا مارکز
(gabriel garcia marquez)
I love you not for who you are, but who I am when I am by your side.
من تو را دوست دارم نه برای آنچه تو هستی، بلکه برای آنکسی که هستم هنگامی که در کنار توام.
No person deserves your tears, and who deserves then won’t make you cry.
هیچکس استحقاق اشکهای تو را ندارد و آنکه استحقاق آنها را دارد هیچگاه باعث گریه تو نمی شود.
Just because someone doesn’t love you as you wish, it doesn’t mean you are not loved with all his/her being.
اینکه شخصی تو را به اندازه ای که آرزو داری داست ندارد به این معنی نیست که تو با تمام وجودش مورد دوست داشتن قرار نگرفته ای.
A true friend is the one who holds your hands and touches your heart.
یک دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند.
A worst way to miss someone is to be seated by his/her side and know you will never have him/her.
بدترین راه از دست دادن یک نفر آن است که در کنارش نشسته باشی و بدانی که هیچوقت او را به دست نمی آوری.
Never stop smiling, not even when you are sad, someone might fall in love with your smile.
هیچگاه از لبخند زدن دست نکش. حتی موقعی که ناراحت هستی. ممکن است یک نفر عاشق تو شود هنگامی که لبخند می زنی.
You may only be a person in this world, but for someone you are the word.
تو ممکن است فقط یک انسان در این دنیا باشی، ولی برای برخی تو خود دنیا هستی.
Don’t spend time with someone who doesn’t care spending it with you.
هیچگاه وقتت را برای کسی که ارزشی برای صرف وقت با تو قائل نیست صرف مکن.
Maybe God wants you to meet many wrong people before you meet the right one, so when this happens, you will be thankful.
شاید خدا بخواهد که تو قبل از ملاقات با شخصی مناسب با بسیاری از افراد نا مناسب ملاقات کنی. پس هنگامی که این اتفاق افتاد سپاسگذار باش.
Don’t cry because it came to an end. Smile because it happened.
گریه نکن زیرا منجر به پایان می شود. بخند زیرا منجر به رخداد می گردد.
There will always be people who’ll hurt you, so you need to continue trusting, just be careful.
بسیاری از افراد هستند که به تو آسیب می زنند. اگر مجبوری به اعتماد کردن به آنها ادامه دهی مراقب باش.
Become a better person and be sure to know who you are before meeting someone new and hopping that person knows who you are.
فرد بهتری باش. مطمئن شو می دانی که هستی قبل از اینکه با شخص جدیدی ملاقات کنی و امیدوار باشی که او بداند که هستی.
Don’t struggle so much. Best things happen when not expected.
زیاد تقلا نکن. بهترین چیزها هنگامی اتفاق می افتد که غیر منتظره هستند
اي داناي بي نياز
هر جا كه باشم نام تو را برلب دارم و ياد تو در دلم غوغا ميكند
